تبليغاتX
غمكده عشق
غمكده عشق

محلي براي افراد عاشق

لینک زیر واسه اس ام اس رایگانه  هر کی دوست داشت بره


sms rayegan

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 16:21 توسط رضا|

سلام دوستان وقتی این مطلبو میذارم اصلا حالم خوب نبود واسه همین از همتون عذر خواهی میکنم

خواستم یه مطلبم واسه دله خودم بذارم که این در اومد

شادی هایم ته نشین شده.....احتیاج دارم كسی حالم را به هم بزند....


همه بازیست الا بازی


میگن هیچ
عشقی تو دنیا مثله عشق
اولین نیست

میگذره یه عمری
 اما ازخیالت رفتنی نیست
داغ عشق هیشکی مثل اون که پس میزنتت نیست
چقده تنهاشی وقتی هیچکسی
 هم قدمت نیست

چقده سخته
 بدونی اون که میخوایش نمیمونه
که دلش یه جایه دیگه هست و همه وجودش ماله اونه
چقده برای اونکه جون میدی قریبه باشی
 بگی که میخوام باتو باشم بگه که
 میخوام نباشی

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 15:0 توسط رضا| |

سلام دوستای گلم امیدوارم اولین روزای آغازین سال 91 رو هم با خوبی و خوشی پشت سر گذاشته باشین

جا داره همین جا به عسل خانوم مدیر وبلاگ کاش عاشقت نبودم فوت پدر عزیزشو تسلیت بگم حالا درسته ما حالشو درک نمیکنیم ولی میدونم که نبودن یکی از اعضای خانواده در لحظه سال تحویل  واقعا سخته چه برسه که اون شخص عزیزترینت یعنی پدر یا مادر باشه. امیدوارم آخرین غمش باشه

سال 90 هم گذشت و سال 91 اومد و بازم همون حس قدیمی که شاید واسه خیلی ها حس آشنایی باشه همون حس همراه با حسرت و برای بعضی ها حسی همراه با لذت و شادی. امیدوارم جزء دسته دوم باشین

راستش هیچ مطلب جدیدی به ذهنم نمیرسید که بذارم واسه این پست

نمیخواستم آپ کنم ولی چون دوستان اصرار داشتن یه هدیه هرچند ناقابل رو تقدیمتون میکنم

امیدوارم واستون تازه گی داشته باشه

چند صبایی منو تحمل کنید دیگه. ایشالا از شرم راحت میشین -

دلم گرفت از آدمایی که زیر بارون برات میمرند و وفتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میده....!

خوشحال میشم ادامه مطلبو هم بخونین اگه حال داشتین البته

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

 

یادم باشد به کسی حرفی نزنم که ناراحت شود

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

راهی نروم که بیراهه باشد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد روز و روزگار خوش است

همه چیز رو به راه است و خوب.

تنها..تنها..دل ما دل نیست


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 23:25 توسط رضا| |

سال نو، از آغوش مطهر خداوند فرا می رسد؛

و قلب من نیایش می کند :

خدایا! مرا متبرک کن؛

تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر می دارم ...

در راه بندگی «تو» ...

در راه طلب «تو» ...

در راه عشق «تو» ...

و ای کاش هر روزمان نوروز باشد تا نو شویم؛

خودمان، اندیشه هایمان؛

و عشقمان به همه زیبایی ها ...

 


سیب شود رویتان، سرخ و سپید و قشنگ

سبز شود جانتان، سبز و بلند و کمند

سیر شود کامتان، از کرم کردگار

سکه شود کارتان، روزیتان برقرار

ماهی عمرت بود، پرحرکت و پر تلاش

غم بشود سنجدی، رخت ببندد یواش

پر ز حلاوت شود، چون سمنو زندگی

غرق سعادت شود، شیوه این بندگی ...

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 17:41 توسط رضا| |

سلاااااااااااااااااااااااااااام

خوبين؟ خوشين؟

بعد چند وقت ميخوام آپ كنم. چقد دلم واسه آپ كردن تنگ شده بود . آخه خيلي سرم شلوغ بود واسه محرم. هم كارم زياد بود اين 2 هفته آخر هم كه امتحانا بود نميشد بيام

شرمنده واسه تاخير طولانيم از همه اونايي كه منو فراموش نكردن و ميومدن سر نظر ميزاشتن ممنونم و چه اونايي كه ميومدن و نظر نميزاشتن

خيلي ها ميان ميگن چرا هنوز اسم وبلاگو عوض نكردي .  آخه بيشتر نظر اين بود كه عوض نكن همين خوبه منم ديگه پشيمون شدم. يكي گفت همه تورو به غمكده عشق ميشناسن . تا ميگن غمكده ياد تو ميفتن منم ديدم راست ميگه. 

خب بريم سراغ آپ. بخونين تا ببينين چيه. راستي ادامه مطلبم هستااااااااااااااااااا

دیشب غزلی اشک سرودم تو نبودی./یک پنجره تا عشق گشودم تو نبودی /از لحظه ی اغاز سقوط نم احساس/تا بدرقه ی اشک سجودم تو نبودی/ دلخسته از این پنجره ی تارگذشتم/تا روشن احساس وجودم تو نبودی/دیشب من ودل یک غزل از اشک سرودیم/اما همه ی بود ونبودم تو نبودی/...................

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرد


گرچه آدم زنده بود...


از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ

آدمیت برنگشت...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 14:54 توسط رضا| |

سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟


صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 20:26 توسط رضا|

سلام دوستای گلم

اگه میشه تو نظرات این پست فقط جواب سوال آخرو بدین واسه شعر و جمله های قشنگتون از نظرات پست های قبلی استفاده کنین

ممنون از همه دوستان چه جدید و چه قدیم ، چه اونایی که میان چه اونایی که نمیان ،چه اونایی که من میرم چه نمیرم

بعضی دوستان هم که به من لطف زیادی دارن و هر روز میان

خلاصه از  همه دوستان تشکر میکنم

راستش اصلا حال آپ کردن ندارم فقط اومدم یه نظر سنجی بگیرم . چون خیلی ها اومدن و گفتم بابا چرا غمکده . یکی اومد گفت این همه مردم غم دارن تو چرا غم میدی بهشون . یکی هم که اومده گفته فکر میکردم با این همه بازدید حتما وب پرباری داری ولی اینطور نیست . آدرسو نداده بود این جا جواب میدم . آخه دوست عزیز اگه بالا وبلاگو نگاه کنی نوشته غمکده عشق محلی برای افراد عاشق . این وب عشقیه ، آموزشی که نیست من داخلش آموزش بذارم پربار بشه.

خب بریم اصل مطلب . اصل مطلب اینه که اگه بشه میخوام اسم وبلاگو عوض کنم.

واسه همین اومدم نظر سنجی کنم که عوض کنم یا نه . اگه عوضش کنم اسمشو چی بذارم

از شما دوستان میخوام منو راهنمایی کنین و بگین چکار کنم

اگه پیشنهاداتون خوب باشه عوض میکنم

ادامه مطلبو حتما برین بهترین دوستم

اینو فرستاد بذارم حتما بخونید

 سالی یک بار می آیم و می روم. آن هم روز عید ...

... یعنی آنها این طوری میخواهند وگرنه به خودم باشد

هر سیصد و شصت و پنج روز سال را پیششان میمانم!

فکر میکنند با من روبوسی کنند و مرا بنشانند سر سفره

 هفت سین، خیلی به من احترام گذاشته اند؛ در حالی

 که اصلاً حرفهایم را گوش نمی دهند و هر کاری دلشان

بخواهد میکنند.

وقال الرسول یارب ان قومی اتخذوا هذا القرءان مهجورا» (فرقان/۳۰)



:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 18:0 توسط رضا| |

سلام اميدوارم از اين مطلب خوشتون بياد تو ادامه مطلب هم برين بد نيست

ممنون از همه ي دوستاني كه به غمكده عشق ميان


رفته بود آن شب ماهي گير

تا بگيرد از آب

آنچه پيوند داشت

با خيالي در خواب

صبح آن شب، كه به دريا موجي

تن نمي كوفت به موجي ديگر

چشم ماهي گيران ديد

قايقي را به ره آب كه داشت

بر لب از حادثه تلخ شب پيش خبر

پس كشاندند سوي ساحل خواب آلودش

به همان جاي كه هست

در همين لحظه غمناك بجا

و به نزديكي او

مي خروشد دريا

وز ره دور فرا مي رسد آن موج كه مي گويد باز

از شبي طوفاني

داستاني نه دراز

پیوند خواب و رویا ............

ای کاش دنیا هم خواب رویایی بیش نبود......

و ای کاش ذهن ما همانند ماهی گلی چند ثانیه ای بود تا گذشته آزارمان نمی داد.....

و ای کاش کاشهایمان نگاشته میشد در ذهن ابدیت........


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 19:0 توسط رضا| |

سلام به همه دوستاي گلم

شرمنده همتونم ، ببخشيد دير به روز ميكنم وبلاگمو ولي قبول كنين سرم واقعا شلوغه حتي نميرسم جواب مهربونياي شما دوستان عزيزو بدم .

خب بريم سر وقت آپ اين دفعه.

ايندفعه يه شعر خيلي قشنگ ولي بازم به نظر خودم قشنگ نظر شما رو تو قسمت نظرات ميبينم گذاشتم تو ادامه مطلب هم يه داستان كوتاه كه يكي از بهترين دوستام زحمتشو كشيده واسم پيدا كرده رو ميذارم اميدوارم اين پست هم واستون زيبا باشه ولي اگه بد بود ديگه به بزرگواري خودتون ببخشيد.

راستي از همه دوستايي كه تو اين مدت زحمت كشيدن و هر روز اومدن راي دادن كمال تشكر رو دارم اگه بخوام اسم ببرم كل روز رو بايد بشينين اسم بخونين ولي از همتون ممنون


روز تنهایی من...

روز نیلوفری یاد تو بود
یاد لبخند نگاهت ...
یاد رویایی آغوش تو بود
روز تنهایی من...
چهره سرد زمین یخ زده بود
گره مردمک چشم تو باز
به نگاه شب تنهاییمان زل زده بود
روز تنهایی وغم.!
قدر دلتنگی من...
آســـمان پــیدا بود
.....
...
آخرین قطره اشکت ..
روی بیراهه ی ذهنم لغزید
یـــــــــاد بــــــاد....
یاد خاکستری بغض قدیمی
که در آغوش نگاه تو شکست
یادی از رنگ فراق
رنگی از...داد ســــکـوت!!!
.....
...
اشک من جاری شد...
جای تو خالی بود
جـــــــــای تـــــــــو ..
عکس تو در تاغچه ی کوچک قلبم خندید
شعر دلتنگی من سخت گریست
.....
...
روز تنهایی من...
بـــی تـــــــــــــو گذشت..
بــــی تـــــــــو نوشت.
بــــی تو شکست..


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 14:40 توسط رضا| |

سلام دوستاي گلم خوبين خوشين؟

بازم ممنون از همه اونايي كه ميان و منو شرمنده ميكنن با نظراتشون

اين دفعه يه پرسش و پاسخ به نظر خودم (نظر شما رو نميدونم ) جالب از معلم و شاگرد گذاشتم

تو ادامه مطلب هم انواع فقر رو گذاشتم

هركي دوست داشت و حوصله خوندن ميتونه بره ادامه مطلب

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.

معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است كه نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد، زیرا با وجود این که پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است، امّا حلق بسیار کوچکى دارد.

دختر کوچک پرسید: پس چه طور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟

معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.

دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.

معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟

دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 18:15 توسط رضا| |

سلام دوستاي گلم ممنون از همه اونايي كه ميان غمكده عشق و نظراتشونو ميدن شرمنده ببخشيد ميدونم دير به دير آپ ميكنم ولي چكار كنم زندگي خرج داره من خيلي كه وقت كنم بتونم جواب كامنتهاي دوستاني عزيزي مثل شما كه ميانو منت رو سره بنده ميذارين رو بدم. بازم ببخشيد كه مطالب داره متفرقه ميشه و .... كار ندارم ديگه كه چي ميزارم. واسه آپ اين دفعه يه پرسش و پاسخ به نظره خودم جالب از حضرت آدم گذاشتم

اگه دوست داشتين بخونين تشريف ببرين ادامه مطلب

عشق حوا هوسِ امشب آدم شده است!

وَ بساط غزلم باز فراهم شده است

گرچه عمریست عزادار سکوت خودمم

گریه هایم عَلَمِ کوچه ی ماتم شده است

مثل سرباز ، دلم روی خطر رفته ولی

فاتح صف شكن خط مقدّم شده است

من و خوش باوری ام باز به هم می خندیم

باز نامحرم من آمده مَحرَم شده است

درد ، طوفان به دلم ریخته بوده امّا باز

چشمِ دریایی تو ناجی قلبم شده است

خواب دیدم که شبي شعر مرا دزدیدند

و یکی از غزلیّات غمم کم شده است

تو نبودي كه زدي بوسه به نعش غزلم؟

تو نگفتي كه خدا شاهد دردم شده است

زودي برگرد و بيا، خسته ام از رنگ سياه

روزهايم همه از جنس محرّم شده است


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 0:0 توسط رضا| |

سلام دوستاي گلم ايندفعه ميخوام يه شعر كه سروده يكي از آشناهامونه بذارم

اميدوارم كه خوشتون بياد راستي نظر در مورد شعر و فراموش نكني

اين a3moone_lajevardi آيدي شاعره اگه كسي خواست ميتونه نظرشو به خودش بگه

اتل متل يه گلدون

پر از گلاي شمدون

اتل متل يه عاشق

يه عاشق پريشون

اتل متل رو ناودون

شرشر ريز بارون

اتل متل دل من

با تو هميشه خندون

اتل متل نشستن

دو قلب روي ايون

اتل متل زندگي

مثل يه چرخ گردون

اتل متل نگاهت

به وسعت اسمون

اتل متل شيريني عشقمون

باشه کنار قندون

اتل متل من و تو

....ميشيم ليلي و مجنون....

                                                           شاعر: آسمان

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 1:9 توسط رضا| |

سلام دوستاي گلم ممنون از اينكه ميان وبلاگمو نظر ميدين

نميدونم چطوري از لطفتون تشكر كنم ميدونم دير دير آپ ميكنم

آخه ديگه كارم زياده وقت نميكنم تازه مطلب جالب پيدا نميكنم

مجبورم اينجور چيزاي بيخود بذارم

ديگه به بزرگواري خودتون ببخشيد

چندتا عكس هنرنمايي جالب و ديدني با مداد گذاشتم كه به نظر خودم جالب اومد

اگه خواستين ببينيد برين ادامه مطلب

Click to view full size image

عشـــق یعنی انتـــظار و انتــظار        عشـــق یعنی هر چه بینی عکـس یـار

عشـــق یعنی شـب نخفتن تا سحــر          عشـــق یعنی سجــده ها با چشم تـر

عشـــق یعنی دیـده بر در دوختــن        عشـــق یعنی از فــراقش ســوختن

عشـــق  یعنی ســر به در آویختــن         عشـــق یعنی اشــک حسـرت ریختن

عشـــق یعنی لحظـــه های ناب ناب         عشـــق یعنی لحظـــه های التهـاب

عشـــق یعنی بنــده فــرمان شدن         عشـــق یعنی تــا ابـــد رسوا شدن

عشـــق یعنی گم شدن در کوی دوســت         عشـــق یعنی هر چـه در دل آرزوست

عشـــق یعنی یــک تیــمم یک نماز         عشـــق یعنی عــالمـی راز و نیــاز

عشـــق یعنی یــک تـبسم یـک نگاه        عشـــق یعنی تکیـــه گاه و جان پناه

عشـــق یعنی سـوختن یـا سـاختـن        عشـــق یعنی زنــــدگـی را باختن

عشـــق یعنی همچو من شیـدا شـدن         عشـــق یعنی قطـــره و دریـا شدن

عشـــق یعنی پیــش محبـوبت بمیر          عشـــق یعنی از رضـایــش عمـر گیر

عشـــق یعنی زنــدگــی را بندگی         عشـــق یعنی بنـــدگـی آزادگـی


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 15:0 توسط رضا| |

سلام دوستاي گلم شرمنده  دير آپ كردم آخه اصلا حال آپ نيست ميخواستم وبو تعطيل كنم ولي نتونستم ازتون دل بكنم يه شعر گذاشتم

چندتا عكس هم تو ادامه مطلب ميذارم خواستين ببينين

اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟

         رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟

               اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟

پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟

        اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟

               روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟

اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟

        دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟

               اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟

تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟

      اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟

            بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟

اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟

      چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره

            اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟

پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟

      اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟

           هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟

اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟

    هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟

       اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم

با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم

    اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟

         من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن

اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو

             خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 23:4 توسط رضا| |

سلام دوستاي گلم

شرمنده ديگه ببخشيد ميدونم آپم زياد خوب نيست ولي گفتم اگه كسي دنبال كارت پستال يا اس ام اس به مناسبت روز پدر ميگرده زياد سردرگم نشه واسه همين يه سريشونو جمع كردم گذاشتم تو وبلاگم اميدوارم مورد پسند قرار گيره

مواظب خودتون و خوبيهاتون باشين

به یمن لطف تو بختم بلند خواهد شد

سرم به خاک رهت ارجمند خواهد شد

لبی که زمزمه درد می کند شب و روز

به یمن روی تو پر نوشخند خواهد شد


روزت مبارکپدرم...

وبرای  همیشه تاریخ دوستت دارم


برين ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 22:29 توسط رضا| |


سلام دوستاي گلم خوبين ؟؟؟؟ خوشين؟؟؟؟؟؟

شرمنده چند روز نبودم اگه دير شد ببخشيد ديگه

توي سايتا و وبلاگا گشتم چندتا عكس كه از نظر خودم قشنگ بودن (شما رو نميدونم) جمع كردم و آوردم اميدوارم صاحباشون راضي باشن ولي واسه اينكه راضي باشن تك تبليغاتيشونو پاك نكردم

خواستين عكسا رو ببينين برين ادامه مطلب

مرسي از همه كساني كه ميان وبلاگ

      آيين عشق بازي دنيا عوض شده است / يوسف و زليخا هم عوض شده است 

 سر همچنان به سجده فرو برده ام ولي / در عشق سال هاست که فتوا عوض شده است

ميتوان از آب و نان ، وز جان خود حتي گذشت / ممکن اما نيست مجنون بود و از ليلا گذشت 

عاشقان را خرقه اي پوشيدني جز چشم نيست / يا ز خير عشق ، يا ميبايد از دنيا گذشت


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 14:36 توسط رضا| |

منتظرت شدم ولي در نزدي

بر زخم دلم گل معطر نزدي

گفتي كه اگر شود مي آيم اما

مُرد اين دل و آخرش به او سر نزدي


نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 10:12 توسط رضا| |


نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1390ساعت 16:16 توسط رضا| |

سلام دوستان گلم يه سري اس ام اس روز مادر و روز زن هست گذاشتم ايشالا كه خوشتون بياد

ضمناً‌ اس ام اس ها رو از سايت jokblog گرفتم

زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه “مادر” است

زیباترین خطاب “مادر جان” است

“مادر” واژه ایست سرشار از امید و عشق

واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید

روزت مبارک مادر . . .

.

.

.

میلاد فرخنده و با سعادت اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل

صدیقه کبری ، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

هفته ی بزرگداشت مقام زن و روز مادر

را به همه مادران تبریک و تهنیت میگوئیم . . .

.

.

.

زن هستی ساز و نظم ده و مهر گستر است ، سـرچشمه محبت و الطاف داور است

بهر صفا و لطف خدا عشق مظهر است ، بعد از خدا به سجده بود زآنکه مادر است . . .

.

.

.

به یاد می آورم لحظه های فراز را که :

صدای او اعتبارم می بخشید

و لحظه های نشیب را که اعتمادم

به یاد می آورم افرای افراشته ای را ، به یاد می آورم مادرم را . . .

.

.

.

هر زنی دو مرد را دوست دارد !

یکی ساخته تخیلات اوست ، و دیگری هنوز به دنیا نیامده !

.

.

.

بیشتر مردان موفقیتشان را مدیون زن اولشان هستند

و زن دومشان را مدیون موفقیتشان !!!

.

.

.

آسودگی از محن ندارد مادر ، آسایش جان و تن ندارد مادر ،

دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش ، ورنه غم خویشتن ندارد مادر . . .

.

.

.

مادرم هستی من ز هستی توست تا هستم و هستی دارمت دوست  . . .

.

.

.

روز زن بهانه ای است برای تشکر از شما و من خیلی دوستتون دارم

و حاضرم همه دنیامو دو دستی تقدیمتون کنم . . .

.

.

.

وقتی محبتت را با همه وجودت به من تقدیم کردی و مرا شرمنده الطاف کریمانه ات کردی و

دل قشنگت را مالامال از عشق به من کردی بار دلدادگی را سخت بر دلم نهادی و امانت

عشق را در وجودم نهادی و عهد کردم که تکیه گاهت در همه لحظاتت باشم. روز ولادت

حضرت زهرا را به شما همسر عزیز و مهربانم پیشاپیش تبریک میگویم  . . .

.

.

.

ای مادر عزیز که جانم فدای تو

قربان مهربانی و لطف و صفای تو

تولد مظهر خلقت مبارک باد . . .

نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 13:57 توسط رضا| |

شعر غمناک فلک کور است از داوود داغستانی

فلک کور است ، دلم شوریده در شور است
صدای خنده و آواز می آید . زکوی دلبرم امشب صدای ساز می آید
دلم بی وقفه می لرزد. نمی دانم چرا تنگ است و می ترسد؟
قدم لرزان به سوی کوچه می آیم
دو دستم را به روی یکدیگر با حرص می سایم
خدایا ترس من از چیست؟
عروس جشن امشب کیست؟
صدای همهمه با ورود شیخ عاقد میشود خاموش…

صدای شیخ می آید :
عروس خانم وکیلم من؟
جوابم ده وکیلم من؟
صدای آشنایی بله می گوید و مردم یکصدا با هم مبارک باد می گویند
خدای من صدای اوست!!!
صدای آشنا از اوست!!!
دلم در سینه می افتد برای مدتی ساکت برای مدتی خاموش…………………
صدای نعره ام در کوچه می پیچید
خدای من مبارک نیست.مبارک نیست
بگوئیدم دروغ است آنچه بشنیدم
بگوییدم دروغ است آنچه فهمیدم
نگار من عروس جشن امشب نیست
ولی ناگه صدای نعره ام در ساز می میرد و
داماد شاد و خندان از نگارم بوسه میگیرد
فلک کور است زمین و آسمان کور است
خدای من! خدای مهربان من؟
چه کس گوید این سان، ساکت و آرام بنشینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر مردم نمی دانند، تو که نادیده می دانی
همین دختر که امشب بله می گوید
عروسی را که امشب عاشقانه ره به سوی هجله می پوید
قسم می خورد عروس ماست
عروس هجله گاه ماست
کجا رفت عهد و پیمانش؟؟؟
کجا رفت آن قسم هایش؟؟
یعنی عهد و پیمان هیچ؟؟
وفا و عشق و ایمان هیچ؟
قسم ها اشکها، سوگندها، حتی خدا هم هیچ…؟؟؟
عجب دارم چرا یارب تو خاموشی؟
چرا بر خاطر این دل نمی جوشی؟
وگرنه کی خدا این صحنه را بیند و خاموش بنشیند؟
آهای مردم!
شما هرگز نمی دانید
عروسی را به سوی هجله می رانید
که تا دیروز نگارم بود، همین دیشب کنارم بود
جهانم بود،تمام کشت و کارم بود
در آغوشش قرارم بود بهارم بود
نمی دانم چرا جغدان به روی بام من امشب نمی خوانند
مگر شومی تر از امشب چه می خواهند؟
پس چرا این آسمان امشب نمی بارد؟
پس چه می خواهد؟!؟
دلم رنجور و ویران است
نگارم شاد و خندان است
در و دیوارشان امشب چراغان است
درون هجله گاهش بوسه باران است
خدایا دگر جز مرگ هیچ نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم……
من امشب از خودم از عشق از این دنیا که هیچش اعتباری نیست بیزارم
من امشب سخت بیمارم
رفیقان باده بازآرید مرا تنهای تنها با غم و اندوه بگذارید
شعر از : داوود داغستانی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 23:34 توسط رضا| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت